تبليغاتX
عاشقان چشم انتظار

یادته یه روز به من گفتی هر وقت خواستی گریه کنی برو زیر بارون که نکنه نامردی اشکاتو ببینه

بهت خنده گفتم اگه بارون نیومد چی ؟گفتی اگه چشمای قشنگ تو بباره آسمون گریه اش میگیره

گفتم یه خواهش دارم  وقتی آسمون چشمام خواست بباره تنهام نذار

گفتی به چشم    حالا امروز من دارم گریه میکنم

اما آسمون نمی باره تو هم اون دور دورا ایستادی و داری به من می خندی
نوشته شده توسط سجاد قربانی دهزیری در پنجشنبه 15 فروردین1387 ساعت 18:10 | لینک ثابت |


چقدر سخته تو چشای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدیده و به جاش یک زخم همیشه گی ، رو قلبت هدیه داده زل بزنی به جای اینکه لبریز کینه و نفرت شی حس کنی که هنوز هم دوسش داری

 

چقدر سخته دلت بخواد سر تو باز به دیواری تکیه بدی که یک بار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده

 

چقدر سخته تو خیالت ساعت ها با هاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچی جز سلام نتونی بگی

 

چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه ها تو خیس کنه اما مجبور بشی بخندی تا نفهمه که هنوز هم دوسش داری

 

چقدر سخته گل آرزو هاتو تو باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی و اونوقت آروم زیر لب بگی گل من باغچه نو مبارک

                                         

نوشته شده توسط سجاد قربانی دهزیری در چهارشنبه 14 فروردین1387 ساعت 7:58 | لینک ثابت |


مژده رسید که ایام غم نخواهد ماند

                                              چنین نماند وچنین نیز نخواهد ماند

من ارچه در نظر یار خاکسار شدم   

                                               رقیب نیز چنین محترم نخواهد ماند

 

نوشته شده توسط سجاد قربانی دهزیری در پنجشنبه 17 خرداد1386 ساعت 9:38 | لینک ثابت |


من اگر اشک به دادم نرسد می شکنم

اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم

بر لب کلبه ی محصور وجود

من اگر در این خلوت خاموش سکوت

اگر از یاد تو یادی نکنم، می شکنم

اگر از هجر تو آهی نکشم

تک و تنها، به خدا می شکنم، می شکنم

 

نوشته شده توسط سجاد قربانی دهزیری در شنبه 16 دی1385 ساعت 9:7 | لینک ثابت |


عشق کدوم غریبه یهو به جونت افتاد
چی شد که خیلی ساده عشقم و بردی از یاد


قلبم و بی تفاوت له کردی زیر پاهات
گول نگات و خوردم تو که فریب حرفات تو که فریب حرفات



آهای خبر نداری دلم داره می میره
همدم بی کسی ها به بی کسی اسیره


بهش بگید هنوزم جاش خالیه تو خونم
بگید هنوز داد میزنم برگرد دردت به جونم
بیا بلات به جونم

نوشته شده توسط سجاد قربانی دهزیری در جمعه 15 دی1385 ساعت 9:31 | لینک ثابت |


باز امشبم بی خوابم
ازت خبر ندارم و
تا خود صبح بیدارم
حس خوبی ندارم
چشام همش به ساعته
می پرسم این چه حسیه
یکی میگه خیانته

گوشی و بردار تا صدات
یه ذره آرومم کنه
این نفسای آخره
دلم داره جون میکنه
همش دارم فکر می کنم
دست یکی تو دستته
دارم میمیرم ای خدا
فکر می کنم حقیقته
I love

نوشته شده توسط سجاد قربانی دهزیری در پنجشنبه 14 دی1385 ساعت 9:44 | لینک ثابت |


زبانم را نمیفهمی٬ نگاهم را نمی بینی

ز اشکم بیخبر ماندی و آهم را نمیبینی

سخنها خفته در چشمم ٬ نگاهم صد زبان دارد

سیه چشما مگر طرز نگاهم را نمی بینی؟

سیه مژگان من موی سپیدم را نگاهی کن

سپید اندام من روز سیاهم را نمیبینی؟

پریشانم ٬ دل مرگ آشیانم را نمیجوئی

پشیمانم٬ نگاه عذر خواهم را نمیبینی؟

گناهم چیست جز عشق تو؟روی از من چه میپوشی؟

مگر ای ماه٬ چشم بیگناهم را نمیبینی؟

 

نوشته شده توسط سجاد قربانی دهزیری در دوشنبه 11 دی1385 ساعت 9:38 | لینک ثابت |


اگر می دانستی چقدر دوستت دارم سکوت را فراموش می کردی

تمامی ذرات وجودت عشق را فریاد میکرد

اگر می دانستی چقدر دوستت دارم چشمهایت را می شستی

و اشکهایم را با دستان عاشقت به باد می دادی

اگر می دانستی چقدر دوستت دارم نگاهت را تا ابد بر من می دوختی

تا بر من سکوت نگاه تو راز های یک عشق زمینی را با خود به عرش خدا ببرم

ای کاش میدانستی

اگر میدانستی که چقدر دوستت دارم هرگز قلبم را نمی شکستی

دلم هوایت کرده

نوشته شده توسط سجاد قربانی دهزیری در یکشنبه 12 آذر1385 ساعت 7:25 | لینک ثابت |


يكي را دوست مي دارم ، ولي افسوس او هرگز نمي داند


نگاهش مي كنم ،شايد بخواند از نگاه من ، كه او را دوست دارم


ولي افسوس او هرگز نگاهم را نمي خواند

نگاه هم چیزی عجیبه نه اگر هم که با چاشنی عشق همراه بشه ....

من اون نگاههای زیباش رو تو ذهنم نگه داشتم زیباترین لحظه...

نگاهی که گاهی تا عمق وجود من نفوذ میکرد و از عشق خبر میداد اما....

نتونستیم.....

نوشته شده توسط سجاد قربانی دهزیری در سه شنبه 7 آذر1385 ساعت 9:0 | لینک ثابت |


روزگاري در گوشه اي از دفترم نوشته بودم...... تنهائي را دوست دارم

چون بي وفا نيست تنهائي را دوست دارم چون تجربه اش کرده ام تنهائي رادوست دارم

 چون عشق دروغين درآن نيست تنهائي را دوست دارم چون خدا هم تنهاست تنهائي را دوست دارم

 چون در خلوت وتنهائيم در انتظارخواهم گريست وهيچ کس اشکهايم را نميبيند

نوشته شده توسط سجاد قربانی دهزیری در سه شنبه 30 آبان1385 ساعت 9:58 | لینک ثابت |


يه روز عشقت رو دزديدم و براي اينکه جاش مطمئن باشه

 اون رو تو قلبم قايم کردم اما نمي دونستم که يه روز براي اينکه

 اون رو پس بگيري قلبم رو مي شکني

تو ميروي و من فقط نگاهت ميکنم تعجب نکن که چرا گريه نميکنم

 بي تو، يک عمر فرصت براي گريستن دارم اما براي تماشاي تو،

همين يک لحظه باقي است

و شايد همين يک لحظه اجازه زيستن در چشمان تو را داشته باشم

 

اگه قرار باشه ظرف 24 ساعت دنيا به پايان برسه تموم خطهاي تلفن اشغال ميشه

..پر ميشه از : « از اينكه رنجوندمت پشيمونم من رو ببخش » « تو را عاشقانه مي پرستم »

« مراقب خودت باش »

 اما بين اين همه پيام يكي از همه تكون دهنده تره

« هميشه عاشقت بودم ولي هيچوقت بهت نگفتم »

پس عشق و محبت را تقديم انكه دوستش داريم كنيم شايد فردايي نباشد

نوشته شده توسط سجاد قربانی دهزیری در دوشنبه 29 آبان1385 ساعت 15:22 | لینک ثابت |


بگذار غمگین ترین ترانه ی خود را

 از برای چشمان آبی تو بخوانم

نمی دانی وقتیکه رفتی

آسمان چشمانم بارانی شد

وقتیکه  رفتی

تمام گلهای باغ امید قلبم پرپر شد

وقتیکه رفتی

حتی دقیقه ها هم به من رحم نکردند

وقتیکه رفتی

دنیا چه ها که با من نکرد

 کاش بودی .............

و هرگز قلب آفتابی مرا ترک نمیکردی

کاش بودی ..........

من سر به شانه هایت می گذاشتم و عاشقانه تاسحر برایت شعر می سرودم

اما!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

هنوز منتظرم تا شاید باری دیگر تو را در کوچه های عاشقی ببینم...........

 

نوشته شده توسط سجاد قربانی دهزیری در یکشنبه 28 آبان1385 ساعت 7:33 | لینک ثابت |


همیشه حس می کردم تو نگاش یه حرفی داره اما نمی تونه بگه

احساس کردم یه حسی که خودم هم اون حس رو دریافت می کردم نسبت به من داره

همیشه رو لباش لبخند کوتاهی بود که با همون لبخند

حرفش رو تموم می کرد می رفت هیچوقت نگاش تو نگاه من

زوم نمیشد شاید طفلی خجالت می کشید سرش رو بیاره بالا نگاه کنه

هر لحظه به یاد قامتی که روبروی من می ایستاد و صحبت می کرد می افتم

دلم بیشتر براش تنگ میشه راستی چرا دیگه پیداش نیست

کاش بودی...

 

نوشته شده توسط سجاد قربانی دهزیری در شنبه 27 آبان1385 ساعت 14:3 | لینک ثابت |


   من به تو هیچ وقت نگفتم با تو بودن آرزومه

                          نقش اون چشمای معصوم لحظه لحظه روبرومه

                             نیومد روی زبونم که بگم بی تو چی هستم 

                                       که بگم دیوونتم من زندگی مو به تو بستم 

    

نوشته شده توسط سجاد قربانی دهزیری در شنبه 27 آبان1385 ساعت 13:47 | لینک ثابت |


به کوه گفتم عشق چیست؟ لرزید

به ابر گفتم عشق چیست ؟ بارید

به باد گفتم عشق چیست؟ وزید

به پروانه گفتم عشق چیست؟ نالید

به گل گفتم عشق چیست؟ پرپر شد

به انسان گفتم عشق چیست؟

اشک از چشمانش جاری شد وگفت:

                                                  دیوانگیست

راستی ع ش ق چیست عشقای امروزی چرا این طورین

اصلا به اینا که نمیشه گفت عشق

عشق چیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نوشته شده توسط سجاد قربانی دهزیری در پنجشنبه 25 آبان1385 ساعت 15:36 | لینک ثابت |


گفتي ستاره ماندنيست،ديدي ستاره هم شكست!؟

عهدي ميان ما نبود ،عهدِ نبسته هم گسست!!

اين خوابِ سبز از ابتدا ،يك اشتباه ساده بود

يك اشتباه ساده كه ،آخر مرا در هم شكست

گفتي :" تو را تقصير نيست ، نتوانمت در دل نشاند

اين آخرين حرف تو بود ،حرفي كه بنيانم گسستستاره

نوشته شده توسط سجاد قربانی دهزیری در پنجشنبه 25 آبان1385 ساعت 13:3 | لینک ثابت |


یکی رو دوست می دارم که خودش هم حتی نمیدونه من دوستش دارم

یکی نیست به من بگه چرا بادیدنش دست و پام رو گم میکنم

چرا صدام لرزش پیدا می کنه که نمی تونم به سوالی که از من میپرسه جواب بدم

شاید این خود عشقه که منو در خود احاطه میکنه

کاش میشد بهش بگم یا اسمشو ازش بپرسم تااغازی باشه برا مرهم شدن زخم من

تا اسمش را عاشقانه فریاد بزنم 

نوشته شده توسط سجاد قربانی دهزیری در چهارشنبه 24 آبان1385 ساعت 16:13 | لینک ثابت |


کاش بودی تا دلم تنها نبود ... تا اسیر غصه ی فردا نبود

کاش بودی تا نگاه خسته ام ... بی خبر از موج و از دریا نبود

کاش بودی تا دو دست عاشقم ... غافل از لمس گل مینا نبود

کاش بودی تا زمستان دلم ... اینچنین پر سوز و پر سرما نبود

کاش بودی تا فقط باور کنی ... بعد تو این زندگی زیبا نبود

نوشته شده توسط سجاد قربانی دهزیری در چهارشنبه 24 آبان1385 ساعت 15:27 | لینک ثابت |


سلام عزیزان

شده تا حالا یه درد داشته باشین ونتونین اونو به کسی بگید

اونم دردی از جنس عشق مثلا اگر شما بخواین در امر خیر ازدواج

در مورد طرف تحقیق کنید اما نتونید اونو بشناسید

خب تو این مورد چیکار می کنید اگر نتونستید

طرف رو کامل نشناسید  چیکار میکنید

لطفا در قسمت نظرات بیان کنید

نوشته شده توسط سجاد قربانی دهزیری در چهارشنبه 24 آبان1385 ساعت 15:17 | لینک ثابت |


نگرشهاي خوب به زندگي

*عشق يکي از مهمترين چيز هاي زندگي است.
    
    *بايد بهتر شويم پس نبايد اجازه دهيم ترس ما را به دام اندازد.
    
    *فرقي ميان دادن و گرفتن نيست.
    
    *در آينده و گذشته زندگي نکن
    
    *حالا هر کاري مي تواني انجام بده در هر لحظه بايد محبت کني
    
    *اگر در بيرون مشکلي هست ناراحت نشو درون قلبت امنيت داري.
    
    *چون عشق هميشه هست نبايد از مرگ بترسي.

نوشته شده توسط سجاد قربانی دهزیری در چهارشنبه 24 آبان1385 ساعت 15:5 | لینک ثابت |


من می توانم خدا رو دوست داشته باشم

چون به من ازادی انکار خود را داده است

نوشته شده توسط سجاد قربانی دهزیری در سه شنبه 23 آبان1385 ساعت 16:4 | لینک ثابت |